چی دارم بگم جزاینکه شرمنده ام...خیلی.... بابا لنگ درازعزیزسلام من وتوبه دردهمون دوست ندارم دوست ندارم خودموبهت تحمیل کنم کاش میشد کاش می تونستم تموم این حرفایی که توگلوم مثل یه امامنوکه می شناسی!!!!!!!! من تورومی سپارم به همون سالها.... اصلا اونوقت ها تصورش هم نمی کردم که یه همچین روزی روببینم!!!!!!! اصلا فکرنمیکردم یکی دیگه روجلوی همه به رخم بکشی.... آره ...اون دخترخوشبختیه..من چی هستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟توراست میگی. این همه فاصله بین ما----------------- دیگه هیچ کاری ازم ساخته نیست .من مدتهاست که مدتهاست فهمیدم که خودم توچه شرایطی هستمو تو توی چه عالمی!! خیلی بدبختم.... هیچی بدتراز من بهت ...من به همه ی تو که از من به سادگی عبور کرد ...علاقه داشتم انگاربهم خبربدی داده باشن تمام این مدت توبهت وشک بودم ولی حالا که به خودم اومدم نمیدونم باید با این همه درد چه کنم؟؟؟؟؟؟ خداحافظ بچگی....خداحافظ همبازی مهربون من....خداحافظ خاطره ی قشنگ من ازهمه ی زندگی.... خداحافظ یادم نمیره ... چقدرآدم گاهی احمق میشه؟!!!!!!! کافیه سکوت کنی تاصدای قلبتوبشنوی....اونه که احمق میشه..ساده میشه وبعدش...بومب تنهام وخسته...همین کافی نیست تاگریه کنم... نمیدونم بایددرمقابل شرایطی که ازش نمیدونم اگه کسی دیگه جای من بودچی کارمی کرد؟ نه این که نخوام یاتلاشی نکنم.....ولی انگارافتادم تویه جزیره ای که دوروبرش فقط حس گاهی شک میکنم که این منم که تواین همه بدبیاریهای پشت هم اینطورسفت وسخت هستم یاداون فیلم ا فتادم که مرد هرروز صبح که بیدارمیشددقیقا اتفاقای روزقبل براش می افتاد کابوسی که هرگزتمومی نداره...هرروزصبح عین روز قبل وتو ناتوان تر از همیشه......
![]()
| Design By : Night Skin |




